چند تا عکس ببینید حال کنید






آدام ، ژوليت لامبرAdam, Juliette Lamber
(1936-1836)
ژوليت در خانواده لامبر كه افرادش همه شيفته سياست بودند زاده شد . از نوجواني به جمهوريخواهي علاقه پرشوري ابراز داشت و نوشته هاي فراواني در زمينه سياست و آزاديخواهي و عقايد ضد كليسايي انتشار داد . در 1860 كتاب دهكده من mon village را منتشر كرد كه تصويري بود از طبيعت ، آميخته با انديشه هاي فلسفي . پس از آن مانداران le Mandarin را در 1862 و سپس قصه هاي زني روستاييles Recits d' une Paysanne را انتشار داد . ژوليت در 1877 با سناتور جمهوريخواه ازدواج كرد و خانه اش را محفل سياستمداران جناح چپ و اهل ادب ساخت كه از محافل پرنفوذ آخر قرن نوزدهم به شمار مي آمد . در 1879 مجله نول روو را تاسيس كرد و نوشته هاي تحقيقي و اجتماعي و ادبي خود را در آن منتشر ساخت . ژوليت آدام در 1919 از طرف كلمانسو نخست وزير وقت معروف به ببر فرانسه دعوت شد تا در امضاي عهد نامه صلح ورساي حضور يابد و اين خوئ پيروزي بزرگي براي وي به شمار مي آمد ، اما با همه مشغله هاي سياسي هرگز از فعاليت ادبي دست باز نداشت . سه جلد كتاب او به نام خاطرات من mes Souvenirs در 1904 انتشار يافت كه مجموعه گرانبهايي بود از وضع سياسي فرانسه در تاريخ جمهوري سوم . ژوليت در 1883 با انتشار زن ملحدPatenne رسوائي بزرگي به بار آورد ، اما سي سال بعد در 1913 كتاب زن مومن Chrétien را انتشار داد كه تحول روحي او را در جهت اخلاق و مذهب نشان مي داد. .
تا چه حد با زبان اشاره آشنایی دارید؟
چه قدر در مورد زبان اشاره امریکایی می دونید؟
زبان اشاره امریکایی یا همون (ASL) American Sign Languageدر ابتدای قرن نوزدهم یک وزیر امریکایی به نام توماس گالودت تصمیم گرفت که مدرسه ای برای ناشنوایان تاسیس کند.آقای وزیر از یک معلم فرانسوی به نام لورن کلرک دعوت کرد تا هم کودکان ناشنوا و هم مربیان آنها را با زبان اشاره آشنا کند.جالبه بدونید که دستور زبان اشاره امریکایی بسیار شبیه دستور زبان فرانسه است.

منبع:The Study of Language by George Yule
آیا می دانید واژه ادوکلن ریشه در چی دارد؟ یا می دونید چرا اکثر عطرها و اسپری ها اسم فرانسوی دارند؟

کلمه ادوکلن در اصل یک کلمه فرانسوی است.کلن نام یکی از شهرهای فرانسه است که چشمه ها و رودخانه
ایران شد.
سیاهچال:
کلیدهای درشت در قفل ها
حتی شب ها می چرخند
و انفجار صداهای خشن شان
مرا اگر خوابیده باشم از خواب می پراند .
چکمه های نعل دار در راهرو ها .
در نیمه گشوده شده و دوباره بسته شده .
رفیقی را برده اند .
بر دیوار ها فریادهایی است
کلمه هایی حک شده با یک میخ.
آه نا امیدی یا امید دیوانه وار
کسانی که پیش از من مرده اند ...
به خوبی احساس می کنم که هنوز اینجایند
در اطراف من و نگاهم می کنند
گاه چشمان شان در تاریکی
چون ستارگان روشن می شود .
و سر من تکیه می کند
بر شانه های این اشباح .
مادلن ریفو Madeliene Riffaudدختری که در هجده سالگی از افسران F.T.P و معاون سرهنگ فابین بود به دست خود تنی چند از سرکردگان میلیس و افسران آلمانی را کشت . دستگیر شد مورد شکنجه قرار گرفت و به مرگ محکوم شد . ولی به نحو معجزه آسا از اعدام نجات یافت . الوار بر مجموعه از شعر های دوران فعالیت و زندان این سراینده مقدمه ای نوشت . مادلین ریفو بعد ها خبر نگاری بزرگ شد و در هر نقطه ای از جهان که مردمانش برای کسب استقلال و آزادی مبارزه می کردند حضور می یافت .