پل ورلن(Paul Verlaine ) ، در ســال 1844 در شهر متز (Metz ) ، در شمال شرقی

 

پاریس ، به دنیا آمد. در دوران تحصیل ، دانش آموز باهـــوشی بود و به نقاشی و کاریکاتور

 

علاقه داشت.پس از پایان دورهً متوسطــــه ، در شهرداری پــاریس زیر نام کارمند سادهً اداری

 

 مشغول به کار شد و بدین ترتیب فرصت کـــافی برای شرکت در محافل ادبی را پیدا کرد. در

 

 بیست و یک ســـــالگی به نوشتن نقد های ادبی پــــرداخت و اولین مجموعهً شعر خود را در

 

 1866، با عنوان اشعار کیوانی(Poèmes Saturniens ) به چـــاپ رساند. در سال 1869،

 

همزمان با انتشــــار مجموعهً بزم های عاشقانه(Fetes galantes ) ، به دختر شانزده ساله ای

 

 به نــام ماتیلد موته ( Mathilde Mauté ) دل بست که پاکی و صفای او برای ورلن به مثابه

 

رستگـــاری و معصومیت بازیافته بود چنان که اغلب اشعـــــــــــار مجموعهً ترانهً خوش (

 

la bonne chanson ) به چاپ رسیده در 1870، بیـــــــــانگر شادی شاعر و امید او به این

 

 خوشبختی از راه رسیده است که به ازدواج با محبوبش در همین سال انجامید.

 

در 1871، با آرتور رمبو (Arthur Rimboud ) در پاریس ملاقات کرد و مجذوب نبوغ این

 

شاعر جوان شد. در 1872، به اتفــــــــــاق ، به لندن و  پس از آن به بروکسل رفتند. در سال

 

1873، در پی یک منازعه ، ورلن گلوله ای به رمبو شلیــک کرد و به دو سال زندان محکوم

 

 شد. در همین دوران مجموعهً عاشقانه های بی کلام (Romances sans paroles ) در سال

 

 1874 انتشار یافت. ورلن در سـال های زندان عمیقا به خدای خویش نزدیک شد وشعرهایی

 

در این باره سرود که بعدها ، در سـال 1880، در مجموعهً فرزانگی (Sagesse ) به چاپ

 

 رسید.

 

از مجموعه اشعـار دیگر ورلن می توان به گذشته و چندی پیش (1884)، عشق (1888)، به

 

 موازات (1889) و ترانه هایی برای او (1891) اشاره کرد. او، بسیار دیرهنگام موردتوجه

 

 جامعهً ادبی آن زمان قــــــرار گرفت و در سال 1894، پس از مرگ لوکنت دولیل، «ملک

 

 الشعرا» خوانده شد و سرانجام در سال 1894 درگذشت.

 

ورلن به دلیل فاصله گرفتن ار قواعد شعری گذشته، توجه به جنبه هــای موسیقایی کلمات و

 

 استفاده از زبانی غیر مستقیم و نمادین برای القای احساسات، از پیشگامان مکتب نمادگرایی به

 

شمار می آید؛ مکتبی که جهان بیرون را سرشـار از نشانه هایی می داند که در پس آنها معانی

 

 حقیقی نهفته است و هنرمند با قدرت درکی که دارد می تــــواند این نشانه ها را احساس و با

 

 نمادهایی مه به کار می برد به خواننده القا می کند.

 

منبع:گزیده شعرهای پل ورلن

 

عاشقانه های بی کلام

 

ترجمه زهرا تعمیدی

 

 

احساس بهاری

 

توجه کرده ای؟ روزهایی هست که خود را

 

سبک تر از پرنده

 

جوان تر از کودک

 

و حتی شادتر از جوانی پرشور احساس می کنی

 

 

 

به یاد می آوری بی آنکه به یاد داشته باشی...

 

رویا میبینی و نمی بینی

 

انگار شنا می کنی و گویی در پروازی

 

عاشقی و عشقی نداری

 

 

زندگی در نظرت زیباست ولی می خواهی بمیری

 

ترسی از فردا نداری

 

اما اشتیاقی مبهم

 

بیش و کم انسانی در دل می شکفد

 

 

افسوس! باید این خوشبختی از دست برود؟

 

بهتر که زندگی و عذابش نیست گردد!

 

ای خدای مهربان، مرا از تیره روزی حفظ فرما

 

تا چنین لحظهً خوشایندی هرگز از دست نرود.